تحلیل رفتار متقابل که در آن مراجع به سوی کسب نگرش سازگارانه و واقع گرایانه نسبت به زندگی رهنمون می شود نظریه ای است که در عصر حاضر در گستره ی منابع مشاوره و روان درمانی بسیار بدان استناد می شود.
در تحلیل رفتار نقش محیط ورفتار اجتماعی از اهمیت فراوانی برخوردار است.درنهایت هر فرد مسئول زنذگی در رفتار خود بوده و به نقش خود در زندگی توجه نمایداز کتاب های مرجع در این زمینه می توان کتاب بازیها وکتاب تحلیل رفتار از اریک برن (بنیان گذار نظریه تحلیل رفتار متقابل )ومفاهیم تحلیل رفتار متقابل از دکتر منصور بهرامی (عضو انجمن بین المللی تحلیل رفتار )را نام برد.
ساختار شخصیت وحالات روانی اولین بار توسط اریک برن ارائه گردید.در نظریه تحلیل رفتار متقابل ساختار شخصیت هر آدمی به سه بخش کودک .بالغ و والد تقسییم می شود که شامل نوعی نظام به هم پیوسته ی فکر کردن .احساس کردن ور فتار کردن است که این نظریه تکامل یافته ی نظر فروید است.
۱-حالت خود کودک: آن بخش از ساختار شخصیتی ما است که از بدو تولد در نهاد ما شکل میگیرد وعواطف اولیه مانند لذت ومهربانی .خشم .غم .ناراحتی و ترس است واشخاص بدون توجه به سن وسالشان می توانند در حالت خود کودک باشند برای مثال یک مرد یا زن مسن با فعال نمودن بخش خود کودک درونی اش می تواند احساس شادی کند (البته در این نظریه کودک به معنای خردسال نیست ).براین اساس وقتی کودک درون کسی فعال نیست به این شخص حالت دلمردگی وافسردگی شدید دست می دهد.
ما بسیاری از انسان ها را می بینیم که به دنبال تعصبات وارزش های خود هستند وکودک درون خود را طرد کرده اند.پدر بزرگ ومادر بزرگی که با شادی فراوان با نوه ی کوچک خود بازی می کنند، در واقع بازتابی از حضورکودک درون خود را نشان می دهند ،بنابراین اگر بخواهیم به یک درون شاد برسیم،باید آن را در کودک درون خویش بیابیم ونیز اگر بخواهیم بر ترس خود (مثلا" ترس از تاریکی)غلبه کنیم ،باید دلیل آن ترس را در کودک درون بیابیم ،کاری که روانشناسان پدیدار نگر در درمان مراجعین خود بدان تاکید می کنند.
کلید درک کودک درونِ هر فرد کلید درک خوشبختیِ اوست وبه تعبیر فروید «جایی که روان آدمی باشد،خود وجودی اش هم باید باشد».
حالت خود کودک شامل دو بخش است:الف)کودک طبیعی ب)کودک سازگار شده. آن دسته از احساساتی که قبلا" ذکر کردیم ،کودک طبیعی فرد را تشکیل می دهد بنابراین وقتی می بینیم که فردی عصبانی می شود یا دچار ترس شدهیا ناراحت است ویا به کسی مهربانی می کند،می گوییم که او در حالت کودک طبیعی اش قرار دارد . این احساس ت تا ابد در زندگی فرد وجود دارند،هر چند که ممکن است تغییر کنند ودر شدت وحدت آن ها تغییراتی روی دهد.انکار کردن احساسات اولیه، سرکوب کردن ویا نادیده گرفتن آن ها مانند قطع کردن عضوی از اعضای بدن است.
احساسات طبیعی از روز اول بعد از تولد وجود دارند وهمزمان با رشد جسمی رشد می کنند وقوی تر می شوند،اما عوامل دیگری هم وجود دراند که وارد عمل می شوند و زندگی فرد را تحت تأثیر قرا ر می دهندو ازمهم ترین آن ها می توان به والدین اشاره کرد.تقریبا" کودک برای هر رفتاری که انجام می دهد ،انتظار پاسخی را از سوی والدینش دارد واین پاسخ ها تأثیر عمیقی را بر چگونگی رفتار های بعدی کودک ایفا می کنند وکودک بعینه یاد می گیرد که چگونه رفتار کند تا پاسخ مناسب والدینش را برانگیزد(که این از اصول شرطی سازی فعال در دیدگاه رفتار گرایی است). به این بخش از شخصیت که در آن تعدیل رفتار کودک که در جهت همگامی وتطبیق با محیط اطراف به ویژه والدینش صورت می گیرد ،کودک سازگار شده اطلاق می شود.

در حالت کلی می توانیم این ارزیابی را داشته باشیم که ما وقتی با احساسات اولیه مان رفتار می کنیم،در حالت کودک طبیعی مان قرار داریم و وقتی که یاد می گیریم رفتار ها و احساسات اولیه مان را با اوضاع و احوال خویش وفق دهیم ، در حالت کودک سا زگار شده خویش قرار داریم واین حالت باعث استحکام و بقای شخصیت فرد می شود .
در پایان بحث از کودک درون به دو نوع پاسخ فرد (در این مبحث کودک)به رفتار توأم با امر ونهی والدین می پردازیم .ابتدا رفتار مطیع کودک رابررسی می کنیم .معمولا" وقتی کودک در مقابله با مراکز قدرت از در کوتاه آمدن در می آید ، ممکن است این کار را با عکس العمل هایی مثل غم ونار حتی ، عذر خواهی ،خوشحالی ، توافق و وابستگی به مراکز قدرت نشان دهد وهنگامی که فرد می خواهد رد مقابل رفتار آمرانه ی اطرافیانش با رفتاری توأم با ابراز خشم برخورد نماید ،این احساس را معمولا" با یکی از شیوه های سرکشی ونافرمانی،کج خلقی،اخم کردن،بهانه گیری،خودخوری کردن،دست دست کردن،... وعقب نشینی کردن نشان می دهد.

در نهایت در مورد کودک درون ذکر این نکته حایز اهمیت است که حالت کودک طبیعی پس از تعدیل احساسات وتبدیل شدن به حالت کودک سازکار شده به سمت الگوهای پیچیده وظریفی از رفتارها گسترش پیدا می کند وتبدیل به مرکزی برای شکلیت یا فتن خود واقعی (خود بالغ)می شود، که هدایت کننده ی رفتارهای فرد در ادامه مسیر زندگی خواهد بود.
۲- حالت خود والد:کودکان به محض این که زیر پوشش تربیت والدین قرار گرفتند ٬ والد درونشان شکل می گیرد وحالات٬ ارزش ها٬ تعصبات٬ اعتقادات٬ فرهنگ٬ سنت وملیت والدینشان را اقتباس می کنند٬ یعنی والدین همان طور که ژن هایشان را به فرزندانشان انتقال می دهند٬ رفتار ها را هم به آنها منتقل می کنند. خود والد (والد عیب جو) مانند یک قاضی است که می خواهد چند نفر را متهم کند ٬ آنها را گناهکار بشناسد و به صورتی منطقی محکومشان کند ودر چنین شرایطی فرد محکوم شونده ٬ حالت یک زندانی را دارد که در جایگاه متهم نشسته است. هیچ کس نمی تواند ادعا کند حالت خود والد را دارد٬ حتی افرادی که به ظاهر کسی را محاکمه نمی کنند و مورد سرزنش وانتقاد قرار نمی دهند ٬ شاید حودشان را محاکمه می کنند ویا در خفا وتنهایی خودشان دیگران را آماج خشم ونفرت درونیشان قرار دهند.یکی از دلایل اصلی اینکه افراد به دیگران پرخاشگری می کنند ـمثلآ ژدری که مدام فرزندان وزیر دستانش را مورد سرزنش قرار میدهد ـ این است که به احتمال زیاد خودش در دوران کودکی زیاد مورد سرزنش و عصبانیت دیگران قرار گرفته است٬زیرا والدین رفتار فرزندانشان را بر اساس ملاک های ذهنی خود ارزش گذاری می کنند و به صورت غیر مستقیم بر روی خلاقیت ٬انگیزه وشادی های فرزندان که همان کودک درون آنهاست سر پوش می گذارند. آنها رفتار کودک را در چهار چوب خاصی تعریف می کنند و کودک را طوری بار می آورند که اگر بر خلاف این چهار چوب رفتار کند ٬دچار حس گناه شود و ابتکار ٬ اعتماد به نفس ومهارت از فرد گدفته می شود.
دکتر منصور بهرامی عضو انجمن بین المللی تحلیل رفتار متقابل برای حذف این روش غلط در تر بیت فرزندان ٬«شخصیت پردازی کودک» را پیشنهاد می کند ٬ بدین معنی که به جا ی امر ونهی وگفتن این که «این خوب است واین بد» والدین باید خلاقیت ها٬ استعداد ها و خواسته های کودک را بشناسند و تنها در این صورت است که کودک به توانایی های خودش می رسد و اعتماد به نفس پیدا می کند.
۳ـحالت خود بالغ: در این حالت ما می توانیم به احساساتمان تسلط پیدا کنیم .خود بالغ به افزایش هوش عاطفی-هیجانی ما کمک می کند و باعث می شود که بتوانیم به« خود بینشی معقولانه » دست یابیم. حالت خود بالغ شیوه ی غیر هیجانی وعقلانی رفتار است ٬این حالت واقع می شود تا بتوانیم با واقعیت روبرو شویم.
این تنها حالتی است که ما میتوانیم در مورد خودمان مطالب جدیدی را یاد بگیریم ٬چیزی که در هیچ یک از حالات بیان شده ی قبلی امکان آن و وجود نداشت. وقتی در حالت خود والد هستیم اساسآ ایراد گیر و تربیت کننده ایم وجایی برای افکار و دانش جدید در ما وجود ندارد ٬ زیرا ما در حالت یک سرزنشگر صرفآ روی نظرات خود پافشاری می کنیم و آنها را به زور بر دیگران تحمیل می کنیم ٬همچنین در حالت خود کودک ٬احساسات بچگی زمان حال را تجربه کرده و وضعیت های قدیمی را از درون خودمان بیرون و می کشیم و نمی توانیم چیز جدیدی یاد بگیریم .
در حالت خود بالغ نه نظرات قدیمی ومستکگبرانه وتیپ رفتاری سرزنشگرانه ٬ و نه احساسات اولیه کودکانه هیچ یک در وجودمان حکمفرما نیست ٬ بلکه به جای این ها تفکر منطقی و خود بینشی در نهاد ما رهبری می کند و این حالتی است که می توانیم در آن به وضعیت حال توجه کنیم و بر اساس حقایق تصمیم بگیریم.
زمانی که یک مشاور یا روان شناس بالینی می تواند مراجع خود را کار درمانی کند ٬ سعی می کندکه بالغ مجری رفتار کودک درون او شود٬البته این به معنای تسلط بر کودک درون فرد نیست. این موضوع را می توان با بیان این مثال عینی تر ساخت ٬ زمانی که والدین در حین بازی کودک او را تحت نظر می گیرند در مقایسه با زمانی که والدین در حین بازی کودکانشان مدام به او امر و نهی می کنند و در بازی او دخالت مستقیم دارند.
ما به عنوان یک مشاور می توانیم به فرد در یافتن خود بالغ و ایجاد خود بینشی و تفکر منطقی کمک کنیم و در حکم یک سر پرست یا والد می توانیم به فرزندانمان در افزایش دادن هوش هیجانی شان یاری نماییم.می توانیم به جای امر ونهی کردن در خانه موسییقی زیبایی گذاشته و به جای صحبت از نقاط ضعف از زیبایی ها و شادی ها صحبت کنیم.....
چه دنیایی می توان ساخت؟!!!!!!!
منابع:
۱. منصور بهرامی
۲.کتاب مشاوره برای وزغ ها - رابرت دبورد٬ ترجمه ی غلامرضا جعفری کندوان
نوشته شده توسط:حسینی
+ نوشته شده توسط مشاور در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 و ساعت
17:34 |