تبليغاتX
انجمن علمی دانشجویی مشاوره دانشگاه تهران

        قرار است روز چهارشنبه ی همین هفته مورخه ی ۲/۱۲/۸۵ راس ساعت ۱ بعد از ظهر فیلم      زندگی فروید به اکران در آید. این فیلم توسط دکتر افشنگ دکترای روانشناسی واستاد این رشته در     دانشگاههای آلمان و استاد کنونی دانشگاه تهران نقد وبررسی خواهد شد.موضوع  این فیلم     زندگی فروید و آزمایشات و روش  او در درمان بیماران با استفاده از روش خواب مصنوعی    (هیپنوتیزم ) است.

        این فیلم از طرف انجمن علمی -دانشجویی مشاوره دانشگاه تهران و در آمفی تئاتر دانشکده ی     روانشناسی وعلوم تربیتی نمایش داده می شود.

+ نوشته شده توسط مشاور در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 و ساعت 15:51 |

      تحلیل رفتار متقابل که در آن مراجع به سوی کسب نگرش سازگارانه و   واقع گرایانه نسبت به زندگی رهنمون می شود نظریه ای است که در عصر حاضر  در گستره ی منابع مشاوره و روان درمانی بسیار بدان استناد می شود.

       در تحلیل رفتار نقش محیط ورفتار اجتماعی از اهمیت فراوانی برخوردار است.درنهایت هر فرد مسئول زنذگی در رفتار خود بوده و به نقش خود در زندگی  توجه نمایداز کتاب های مرجع در این زمینه می توان کتاب بازیها وکتاب تحلیل رفتار از اریک برن (بنیان گذار نظریه تحلیل رفتار متقابل )ومفاهیم تحلیل رفتار   متقابل از دکتر منصور بهرامی (عضو انجمن بین المللی تحلیل رفتار )را نام برد.

        ساختار شخصیت  وحالات  روانی اولین بار توسط  اریک برن ارائه  گردید.در نظریه تحلیل رفتار متقابل  ساختار شخصیت هر آدمی به سه بخش کودک .بالغ و  والد تقسییم می شود که شامل نوعی نظام به هم پیوسته ی فکر  کردن .احساس کردن ور فتار کردن است که این نظریه تکامل یافته ی نظر فروید  است.   

      ۱-حالت خود کودک: آن بخش از ساختار شخصیتی ما است که از بدو تولد در نهاد ما شکل میگیرد وعواطف اولیه مانند لذت ومهربانی .خشم .غم .ناراحتی و ترس است واشخاص بدون توجه به سن وسالشان می توانند در حالت خود کودک باشند برای مثال یک مرد یا زن مسن با فعال نمودن بخش خود کودک درونی اش می تواند احساس شادی کند (البته در این نظریه کودک به معنای خردسال نیست ).براین اساس وقتی کودک درون کسی فعال نیست به این شخص حالت دلمردگی وافسردگی شدید دست می دهد.  

         ما بسیاری از انسان ها را می بینیم که به دنبال تعصبات وارزش های خود هستند وکودک درون خود را طرد کرده اند.پدر بزرگ ومادر بزرگی که با شادی فراوان با نوه ی کوچک خود بازی می کنند، در واقع بازتابی از حضورکودک درون خود را نشان می دهند ،بنابراین اگر بخواهیم به یک درون شاد برسیم،باید آن را در کودک درون خویش بیابیم ونیز اگر بخواهیم بر ترس خود (مثلا" ترس از تاریکی)غلبه کنیم ،باید دلیل آن ترس را در کودک درون بیابیم ،کاری که روانشناسان پدیدار نگر در درمان مراجعین خود بدان تاکید می کنند.

       کلید درک کودک درونِ  هر فرد کلید درک خوشبختیِ اوست وبه تعبیر فروید «جایی که روان آدمی باشد،خود وجودی اش هم باید باشد».

        حالت خود کودک شامل دو بخش است:الف)کودک طبیعی  ب)کودک سازگار شده. آن دسته از احساساتی که قبلا" ذکر کردیم ،کودک طبیعی فرد را تشکیل می دهد بنابراین وقتی می بینیم که فردی عصبانی می شود یا دچار ترس شدهیا ناراحت است ویا به کسی مهربانی می کند،می گوییم که او در حالت کودک طبیعی اش قرار دارد . این احساس ت تا ابد در زندگی فرد وجود دارند،هر چند که ممکن است تغییر کنند ودر شدت وحدت آن ها تغییراتی روی دهد.انکار کردن احساسات اولیه، سرکوب کردن ویا نادیده گرفتن آن ها مانند قطع کردن عضوی از اعضای بدن است.

          احساسات طبیعی از روز اول بعد از تولد وجود دارند وهمزمان با رشد جسمی رشد می کنند وقوی تر می شوند،اما عوامل دیگری هم وجود دراند که وارد عمل می شوند و زندگی فرد را تحت تأثیر قرا ر می دهندو ازمهم ترین  آن ها می توان به والدین اشاره کرد.تقریبا" کودک برای هر رفتاری که انجام می دهد ،انتظار پاسخی را از سوی والدینش دارد واین پاسخ ها تأثیر عمیقی را بر چگونگی رفتار های بعدی کودک  ایفا می کنند وکودک بعینه یاد می گیرد  که چگونه رفتار کند تا پاسخ مناسب والدینش را برانگیزد(که این از اصول شرطی سازی فعال در دیدگاه رفتار گرایی است). به این بخش از شخصیت که در آن  تعدیل رفتار کودک که در جهت همگامی وتطبیق با محیط اطراف به ویژه والدینش صورت می گیرد ،کودک سازگار شده اطلاق می شود.

               در حالت کلی می توانیم این ارزیابی را داشته باشیم که ما وقتی با احساسات اولیه مان رفتار می کنیم،در حالت کودک طبیعی مان قرار داریم و وقتی که یاد می گیریم رفتار ها و احساسات اولیه مان را با  اوضاع و احوال خویش وفق دهیم ، در حالت کودک سا زگار شده خویش قرار داریم  واین حالت باعث استحکام و بقای شخصیت فرد می شود .

       در پایان بحث از کودک درون به دو نوع پاسخ فرد (در این مبحث کودک)به رفتار توأم با امر ونهی والدین می پردازیم .ابتدا رفتار مطیع کودک رابررسی می کنیم .معمولا" وقتی کودک در مقابله با مراکز قدرت از در کوتاه آمدن در می آید ، ممکن است این کار را با عکس العمل هایی مثل غم ونار حتی ، عذر خواهی  ،خوشحالی ، توافق و وابستگی  به مراکز قدرت  نشان دهد وهنگامی که فرد می خواهد رد مقابل رفتار آمرانه ی اطرافیانش با رفتاری توأم با ابراز خشم برخورد نماید ،این احساس را معمولا" با یکی از شیوه های سرکشی ونافرمانی،کج خلقی،اخم کردن،بهانه گیری،خودخوری کردن،دست دست کردن،... وعقب نشینی کردن نشان می دهد.

     در نهایت در مورد کودک درون ذکر این نکته حایز اهمیت است که حالت کودک طبیعی پس  از تعدیل احساسات وتبدیل شدن به حالت کودک سازکار شده به سمت الگوهای پیچیده وظریفی از رفتارها گسترش پیدا می کند وتبدیل به مرکزی برای شکلیت یا فتن خود واقعی (خود بالغ)می شود، که هدایت کننده ی رفتارهای فرد در ادامه مسیر زندگی خواهد بود.

۲- حالت خود والد:کودکان به محض این که زیر پوشش تربیت والدین قرار گرفتند ٬ والد درونشان شکل می گیرد وحالات٬ ارزش ها٬ تعصبات٬ اعتقادات٬ فرهنگ٬ سنت وملیت والدینشان را اقتباس می کنند٬ یعنی والدین  همان طور که ژن هایشان را به فرزندانشان انتقال می دهند٬ رفتار ها را هم به  آنها منتقل می کنند. خود والد (والد عیب جو) مانند یک قاضی است که می خواهد چند نفر را متهم کند ٬ آنها را گناهکار بشناسد و به صورتی  منطقی محکومشان کند ودر چنین شرایطی فرد محکوم شونده ٬ حالت یک زندانی را دارد که در جایگاه متهم نشسته است. هیچ کس نمی تواند ادعا کند حالت خود والد را دارد٬ حتی افرادی که به ظاهر کسی را محاکمه نمی کنند و مورد سرزنش وانتقاد قرار نمی دهند ٬ شاید حودشان را محاکمه می کنند ویا  در خفا وتنهایی خودشان دیگران را آماج خشم ونفرت درونیشان قرار دهند.یکی از دلایل اصلی اینکه افراد به دیگران پرخاشگری می کنند ـمثلآ ژدری که مدام فرزندان وزیر دستانش را مورد سرزنش قرار میدهد ـ این است که به احتمال زیاد خودش در دوران کودکی زیاد مورد سرزنش و عصبانیت دیگران قرار گرفته است٬زیرا والدین رفتار فرزندانشان را بر اساس ملاک های ذهنی خود ارزش گذاری می کنند و به صورت غیر مستقیم  بر روی خلاقیت ٬انگیزه  وشادی های فرزندان که همان کودک درون آنهاست سر پوش می گذارند. آنها رفتار کودک را در چهار چوب خاصی تعریف می کنند و کودک را طوری بار می آورند که اگر بر خلاف این چهار چوب رفتار کند ٬دچار حس گناه  شود و ابتکار ٬ اعتماد به نفس ومهارت از فرد گدفته می شود.

دکتر منصور بهرامی عضو انجمن بین المللی تحلیل رفتار متقابل برای حذف این روش غلط در تر بیت فرزندان ٬«شخصیت پردازی کودک» را پیشنهاد  می کند ٬ بدین معنی که به جا ی امر ونهی  وگفتن این که «این  خوب است واین بد» والدین باید خلاقیت ها٬ استعداد ها و خواسته های کودک را بشناسند و تنها در این صورت است که کودک به توانایی های خودش می رسد و اعتماد به نفس پیدا می کند.

 

۳ـحالت خود بالغ: در این حالت ما می توانیم به احساساتمان تسلط پیدا کنیم .خود بالغ به افزایش هوش عاطفی-هیجانی ما کمک می کند و باعث می شود که بتوانیم به« خود بینشی معقولانه » دست یابیم. حالت خود بالغ شیوه ی غیر هیجانی وعقلانی رفتار است ٬این حالت واقع می شود تا بتوانیم با واقعیت  روبرو شویم.

این تنها حالتی است که ما میتوانیم در مورد خودمان مطالب جدیدی را یاد بگیریم  ٬چیزی که در هیچ یک از حالات بیان شده ی قبلی امکان آن و وجود نداشت. وقتی در حالت خود والد هستیم اساسآ ایراد گیر و تربیت کننده ایم وجایی برای افکار و دانش جدید در ما وجود ندارد ٬ زیرا ما در حالت یک سرزنشگر صرفآ روی نظرات خود پافشاری می کنیم  و آنها را به زور بر دیگران تحمیل می کنیم ٬همچنین در حالت خود کودک ٬احساسات بچگی زمان حال را تجربه کرده و وضعیت های قدیمی را از درون خودمان بیرون  و  می کشیم  و نمی توانیم چیز جدیدی یاد بگیریم .

در حالت خود بالغ نه نظرات قدیمی ومستکگبرانه وتیپ رفتاری سرزنشگرانه ٬ و نه احساسات اولیه کودکانه هیچ یک در وجودمان حکمفرما نیست ٬ بلکه به جای این ها تفکر منطقی و خود بینشی  در نهاد ما رهبری می کند و این حالتی است که می توانیم در آن به  وضعیت حال توجه کنیم و بر اساس حقایق تصمیم بگیریم.

زمانی که یک مشاور یا روان شناس بالینی می تواند مراجع خود را کار درمانی کند ٬ سعی می کندکه بالغ مجری رفتار کودک درون او شود٬البته این به معنای تسلط بر کودک درون فرد نیست. این موضوع را می توان با بیان این مثال عینی تر ساخت ٬ زمانی که والدین در حین بازی کودک او را تحت نظر می گیرند  در مقایسه با زمانی که والدین در حین بازی کودکانشان مدام به او امر و نهی می کنند و در بازی او دخالت مستقیم دارند.

ما به عنوان یک مشاور می توانیم به فرد در یافتن خود بالغ   و  ایجاد خود بینشی و تفکر منطقی کمک کنیم و در حکم یک سر پرست یا والد می توانیم به فرزندانمان   در افزایش دادن هوش هیجانی شان یاری نماییم.می توانیم به جای امر ونهی کردن در خانه موسییقی زیبایی گذاشته و به جای صحبت از نقاط ضعف  از زیبایی ها و شادی ها صحبت کنیم.....

چه دنیایی می توان ساخت؟!!!!!!!

منابع:

۱. منصور بهرامی

۲.کتاب مشاوره برای وزغ ها - رابرت دبورد٬ ترجمه ی غلامرضا جعفری کندوان

 

 

نوشته شده توسط:حسینی

    

 

+ نوشته شده توسط مشاور در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 و ساعت 17:34 |

روح, آزادي فرد براي متعالي کردن شرايط را تدارک مي بيند و ‏آزادي, فرد را در مقابل زندگي اش مسؤول و پاسخگو مي سازد. معنا ‏زندگي با پرسش در مورد مقصد وجود بدست نمي آيد بلکه ‏پاسخگويي به موقعيت ها, وظايف و تکاليفي است که زندگي پيش ‏پاي ما مي گذارد. ‏
نخستين گام براي احياء معنا براي زندگي درمانجو, برگزيدن يک ‏روش همدلانه براي درک تجربه ذهني درمانجو در مورد رنج بردن ‏است. معنادرمان گر به درمانجو کمک مي کند


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مشاور در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 و ساعت 23:44 |

      روزها پنج روز است، روز گمشده يا مفقود، روز کنون يا مشهود، روز‎ ‎آينده يا مورود، روز وعده ‏يا موعود و روز پايدار يا ممدود‎
      اما روز گمشده، ديروز توست .که با افراطي که در آن کرده اي از دست رفته‎.
و روز کنون روزي است که تو در آني، و روز آينده ، روزي است که پيدا‎ ‎نيست از عمر تو ‏محسوب مي شود يا نه،‎ 
       ...و روز وعده آخرين روز تو از روزهاي دنياست، آن را هميشه پيش چشم‎ ‎خويش بدار‎.
        ...اما روز پايدار، آخرت توست. و آن روزي بي انتهاست. از اين رو غايت‎ ‎اهتمام‎ ‎خويش بدان ‏متوجه کن. چرا که آنروزت يا‎ ‎بهشتي جاودان است ، يا عذابي هميشگي‎..

+ نوشته شده توسط مشاور در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 و ساعت 23:40 |
True friendship is
like sound health;
the value of it is
seldom known
until it is lost.


‎-- Charles Caleb Colton ‎
دوستي واقعي مثل سلامتي هست ‏
ارزش اون رو معمولا تا وقتي که از دستش بديم نمي دونيم. ‏
A real friend
is one who walks in
when the rest
of the world walks out. ‎

يک دوست واقعي اوني هستش که وقتي مياد ‏
که تموم دنيا از پيشت رفتن. ‏
Don't
walk in front of me,
I may not follow.
Don't walk behind me,
I may not lead.
Walk beside me and
be my friend.
‎-- Albert Camus ‎
جلوي من قدم بر ندار، ‏
شايد نتونم دنبالت بيام. ‏
پشت سرم راه نرو، ‏
شايد نتونم رهرو خوبي باشم. ‏
کنارم راه بيا و دوستم باش. ‏
Friends are God's way of taking care of us.
‎ ‎
دوستان، روش خدا براي محافظت از ما هستن. ‏
Friendship is one mind
in two bodies. ‎
‏-- ‏Mencius‏


دوستي يعني يک روح در دو بدن .‏
I'll lean on you and

you lean on me and
we'll be okay

‎-- Dave Matthews ‎
من به تو تکيه مي کنم و تو به من ‏
و اونوقت همه چيزمون مرتبه.‏
If all my friends were
to jump off a bridge,
I wouldn't jump with them,
I'd be at the bottom to
catch them. ‎
اگر تمام دوستام بخوان از يه پل رد بشن، ‏
من با اونا عبور نخواهم کرد، ‏
بلکه اون طرف پل خواهم بود براي کمک به اونا.‏
Everyone hears
what you say.
Friends listen to
what you say.
Best friends
listen to what you don't
say. ‎
هر کسي چيزايي رو که شما مي گين مي شنوه. ‏
ولي دوستان به حرفاي شما گوش مي دن. ‏
اما بهترين دوستان ‏
حرفايي رو که شما هرگز نمي گين مي شنون.‏
My father always used
to say that when you die,
if you've got five real friends,
then you've had a great life.;

‎-- Lee Iacocca ‎
پدرم هميشه بهم مي گه موقع مردن ، ‏
اگر پنج تا دوست واقعي داشته باشي ، ‏
اونوقت هست که زندگي بزرگي داشتي. ‏
Hold a true friend with both your hands.;

‎-- Nigerian Proverb ‎

يک دوست واقعي رو دو دستي بچسب.‏
A friend is someone who knows
the song in your heart
and can sing it back to you
when you have forgotten
the words.;

‎-- Unknown ‎
يه دوست، فردي هست که آهنگ قلبت رو مي دونه ‏
و مي تونه وقتي تو کلمات رو فراموش مي کني ‏
اونا رو واست بخونه.‏                                                              (تصاویر از سایت گوگل)
+ نوشته شده توسط مشاور در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 و ساعت 23:38 |

          كوله ‌پشتي‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد‏‎.‎ رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد و گفت‏‎: ‎تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود  ًٍَُُِ‏برنخواهم‌ گشت‏‎. ‎ نهالی رنجور و كوچك‌ كنار راه‌‏‎ ‎ايستاده‌ بود‏‎ .‎مسافر با خنده‌اي‌ رو به‌ درخت‌ گفت: ‏چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌‏‎ ‎بودن‌ و نرفتن؛‏‎ ‎و درخت‌ زيرلب‌ گفت: ولي‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروي‌ و بي‌‏‎ ‎رهاورد برگردي‎. ‎       کاش‌ مي‌دانستي‌ آنچه‌ در جست‌وجوي‌ آني، همين‌جاست‎. ‎مسافر‎ ‎رفت‌ و گفت: ‏يك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ مي‌داند، پاهايش‌ در گِل‌ است، او هيچ‌گاه‌ لذت‌‏‎ ‎جست‌وجو را نخواهد يافت‎. ‎و نشنيد كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود‎ ‎آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسي‌ نخواهد ديد؛ ‏جز آن‌ كه‌ بايد‏‎.‎مسافر رفت‌ و‏‎ ‎كوله‌اش‌ سنگين‌ بود‏‎. ‎هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پيچ، ‏هزار سالِ‌‏‎ ‎بالا و پست. مسافر بازگشت رنجور و نااميد‎. ‎خدا را نيافته‌ بود، اما غرورش‌ را‏‎ ‎گم‌ كرده‌ ‏بود‎. ‎به‌ ابتداي‌ جاده‌ رسيد. جاده‌اي‌ كه‌ روزي‌ از آن‌ آغاز كرده‌‏‎ ‎بود. درختي‌ هزار ساله، بالا بلند و ‏سبز كنار جاده‌ بود. زير سايه‌اش‌ نشست‌ تا‏‎ ‎لختي‌ بياسايد. مسافر درخت‌ را به‌ ياد نياورد. اما ‏درخت‌ او را مي‌شناخت‎. ‎درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داري، مرا هم‌ ميهمان‌ كن‏‎. ‎مسافر‎ ‎گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالي‌ است‌ و هيچ‌ چيز ندارم‏‎. ‎درخت‌ گفت: چه‌ ‏خوب، وقتي‌ هيچ‌ چيز نداري، همه‌ چيز داري‎.‎اما آن‌ روز كه‌‏‎ ‎مي‌رفتي، در كوله‌ات‌ همه‌ چيز داشتي، ‏غرور كمترينش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت‏‎. ‎حالا در كوله‌ات‌ جا براي‌ خدا هست و قدري‌ از ‏حقيقت‌ را در كوله‌ مسافر ريخت‏‎. ‎دست‌هاي‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هايش‌ از حيرت‌ ‏درخشيد‎ ‎و گفت: هزار‎ ‎سال‌ رفتم‌ و پيدا نكردم‌ و تو نرفته‌اي، اين‌ همه‌ يافتي‏‎! ‎درخت‌ گفت‏‎: ‎زيرا‎ ‎تو ‏در جاده‌ رفتي‌ و من‌ در خودم و پيمودن‌ خود، دشوارتر از پيمودن‌ جاده‌هاست.


+ نوشته شده توسط مشاور در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 و ساعت 23:37 |

      اگر يک قورباغه تيزهوش وشاد را برداريد وداخل يک ظرف آب جوش بيندازيد قورباغه چه کار ‏مي کند؟ ‏
‏ بيرون مي پرد!درواقع قورباغه فورا به اين نتيجه مي رسد که لذتي در کار نيست وبايد برود!‏
‏ ‏


‏        حالا اگر همين قورباغه يا يکي از فاميلهايش را برداريد وداخل يک ظرف آب سرد بيندازيد وبعد ‏ظرف را روي اجاق بگذاريد وبتدريج به آن حرارت بدهيد قورباغه چه کار مي کند؟‏ ‏استراحت ميکند...چند دقيقه بعد به خودش مي گويد:ظاهرا آب گرم شده است وتا چشم به هم ‏بزنيد يک قورباغه آب پز آماده است.‏
‏ نتيجه اخلاقي داستان!‏
‏       زندگي به تدريج اتفاق مي افتد.شاید ماهم مثل قورباغه داستانمان ابلهي کنيم و وقت را از ‏دست بدهيم و ببينيم که ناگهان کار از کار گذشته است . ‏پس‏ همه ما بايد نسبت به جريانات زندگي مان آگاه وبيدار باشيم.‏
سوال؟
‏       اگر فردا صبح از خواب بيدار شويد وببينيد که بيست کيلو چاق شده ايد نگران نمي شويد؟‏ البته که مي شويد!سراسيمه به بيمارستان تلفن مي زنيد :الو ،اورژانس ،کمک،کمک ،من چاق ‏شده ام !‏‏ اما اگر همين اتفاق به تدريج رخ بدهد، يک کيلو اين ماه،يک کيلو ماه آينده و...آيا بازهم همين ‏عکس العمل را نشان مي دهيد؟                                                                                                                    پاسخ:
‏      
نه!با بي خيالي از کنارش مي گذريد.‏


‏      براي کساني که ورشکسته مي شوند ،اضافه وزن مي آورند يا طلاق ميگيرند يا آخر ترم ‏مشروط مي شوند!‏ اين حوادث دفعتا اتفاق نمي افتد يک ذره امروز،يک ذره فردا وسر انجام يک روز هم انفجار و ‏سپس مي پرسيم :چرا اين اتفاق افتاد؟
‏       زندگي ماهيت انبار شوندگي دارد. هر اتفاقي به اتفاق ديگر افزوده مي شود، مثل قطره هاي آبی ‏که صخره هاي سنگي را مي فرسايد.‏‏ اصل قورباغه اي به ما هشدار مي دهد که مراقب تمايلات خود باشيم!‏‏ ما بايد هر روز اين پرسش را براي خود مطرح کنيم :به کجا دارم مي روم؟آيا من سالمتر، ‏مناسبتر، شادتر وثروتمندتر از سال گذشته ام هستم؟
‏          اگر پاسخ منفي است بي درنگ بايد در کارهاي خود تجديد نظر کنيم.‏
‏ ‏
‏ ‏
((برگرفته از کتاب آخرين راز شاد زيستن - نوشته اندرو متيوس))‏

+ نوشته شده توسط مشاور در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 و ساعت 23:36 |

       در زمانهاي بسيار قديم وقتي هنوز پاي بشربه زمين نرسيده بود،فضيلت ها وتباهي ها در همه جا ‏شناور بودند،آنها از بيكاري خسته و كسل شده بودند. روزي همه فضايل وتباهي ها دور هم حمع ‏شدند خسته تر و كسل تر از هميشه. ناگهان ذكاوت ايستاد و گفت :" بياييد يك بازي بكنيم مثلا قايم ‏باشك " همه از اين پيشنهاد شاد شدند و ديوانگي فورا" فرياد زد من چشم مي گذارم من چشم ‏ميگذارم . و از آنجايي كه هيچ كس نمي خواست به دنبال ديوانگي بگردد همه قبول كردند او چشم ‏بگذارد و به دنبالِ آنها بگردد‎.‎
‎ ‎
       ديوانگي جلوي درختي رفت و چشمهايش را بست و شروع كرد به شمردن... يك... دو.. . سه... همه ‏رفتند تا همه جايي پنهان شوند‎!‎‏ لطافت خود را به شاخِ ماه آويزان كرد‎.‎‏ خيانت داخل انبوهي از زباله ‏پنهان شد‎.‎‏ اصالت در ميانِ ابرها مخفي گشت‎.‎‏ هوس به مركزِ زمين رفت‎.‎‏ طمع داخلِ كيسه اي كه ‏خودش دوخته بود مخفي شدو ديوانگي مشغولِ شمردن بود،هفتاد و نه...هشتاد...هشتاد ويك... همه پنهان شده بودند به جز عشق كه ‏همواره مردد بود و نمي توانست تصميم بگيرد.و جاي تعجب هم نيست چون همه ميدانيم پنهان كردنِ ‏عشق مشكل است. در همين حال ديوانگي به پايانِ شمارش ميرسيد‎ ‎نودوپنج... نودوشش... نودوهفت... ‏هنگامي كه ديوانگي به صد رسيد عشق پريد و در بينِ يك بوته گلِ رز پنهان شد. ديوانگي فرياد زد: " ‏دارم ميام" . اولين كسي را كه پيدا كرد تنبلي بود، زيرا تنبلي تنبليش آمده بود جايي پنهان شود و ‏لطافت را يافت كه به شاخِ ماه‎ ‎آويزان بود‎.‎
‎ ‎‏ دروغ تهِ درياچه، هوس در مركزِ زمين، يكي يكي همه را پيدا كرد به جز عشق. او از يافتنِ عشق نااميد ‏شده بود‎.‎حسادت در گوشهايش زمزمه كرد، تو فقط بايد عشق را پيدا كني و او پشتِ بوته گل رز است. ‏ديوانگي شاخه چنگك مانندي را از درخت كند و با شدت و هيجانِ زياد آن را در بوته گلِ رز فرو ‏كرد. دوباره و دوباره تا با صدايِ ناله اي متوقف شد. عشق از پشتِ بوته بيرون آمد با دستهايش ‏صورت خود را پوشانده بود و از ميانِ انگشتانش قطراتِ خون بيرون مي زد. شاخه ها به چشمان عشق ‏فرو رفته بودند و او نمي توانست جايي را ببيند. او كور شده بود‎.‎‏ ديوانگي گفت : " من چه كردم من ‏چه كردم، چگونه مي توانم تو را درمان كنم. عشق پاسخ داد:‏
‎ "‎تو نمي تواني مرا درمان كني اما اگر مي خواهي كاري بكني، راهنمايِ من شو‎.‎‏" و اينگونه است که از ‏آن روز به بعد عشق کور است و ديوانگي همواره در کنار اوست.‏

+ نوشته شده توسط مشاور در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 و ساعت 23:34 |
((شرایط مناسب برای تسهیل یادگیری))

    یادگیری مطلوب شرایط خاص خود را می طلبد.به نقل از گیلبرت برخی از شرایط  لازم در این زمینه در ذیل بیان شده است که خواندن آن ها خالی از لطف نیست:

۱-یادگیری موجب ترغیب یادگیرنده به فعال بودن شود.

۲-یادگیری بر ماهیت شخصی یادگیرنده تاکید داشته باشد.

۳-یادگیرنده مطلوب بودن تفاوت را بپذیرد.

۴-یاد گیرنده حق اشتباه کردن دیگران را بپذیرد.

۵-یادگیرنده تحمل نقد وجرح ونقص وعیب را داشته باشد. 

۶-جریان یادگیری داشتن فکری باز واعتماد به خود را در یادگیرنده مورد تشویق قرار دهد.

۷-جریان یادگیری موجب شود تا افراد احساس کنند که از احترام برخوردارند ومورد قبول واقع شوند.

۸- جریان یادگیری فرآیند اکتشاف را تسهیل کند.

۹-جریان یادگیری بر خود-ارزشیابی یادگیرنده تاکید داشته باشد.

۱۰-جریان یادگیری مواجهه ی عقاید را در یادگیرنده مجاز بداند.                                                                                                    ((به نقل ازکتاب برنامه ریزی کارگاههای  آموزشی اثر دکتر علی میرزا بیگی))      

+ نوشته شده توسط مشاور در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 و ساعت 11:55 |